یادداشتی به مناسبت ۲۱ مرداد، روز حمایت از صنایع کوچک
صنایع کوچک؛ حمایت از کجا باید آغاز شود؟

✍️کیوان دارابخانی پژوهشگر حقوق عمومی
۲۱ مرداد در تقویم کشور به نام “روز حمایت از صنایع کوچک” ثبت شده است؛ اما شاید بد نباشد امسال، به جای تکرار چند جمله آشنا درباره اهمیت تولید و اشتغال، یک سؤال ساده اما جدی را مطرح کنیم: وقتی از حمایت از صنایع کوچک حرف میزنیم، دقیقاً از چه چیزی حرف میزنیم؟
صنایع کوچک فقط کارخانههایی با تعداد نیروی کمتر یا سرمایه محدودتر نیستند. بخش قابل توجهی از اشتغال و فعالیت اقتصادی در همین واحدها شکل میگیرد؛ واحدهایی که معمولاً در مقایسه با بنگاههای بزرگ، توان مالی کمتری دارند، دسترسیشان به فناوری و بازار محدودتر است و کوچکترین اختلال در تأمین انرژی، نقدینگی، مواد اولیه یا فروش میتواند ادامه فعالیتشان را با مشکل مواجه کند.
با این حال، همین واحدهای کوچک، در بسیاری از نقاط کشور بخش مهمی از ظرفیت تولید و اشتغال را در اختیار دارند. برای استانهایی که به دنبال فعالکردن ظرفیتهای بومی و ایجاد فرصتهای شغلی پایدار هستند، صنایع کوچک یک موضوع حاشیهای نیستند؛ بخشی از استخوانبندی اقتصاد منطقهاند.
پس طبیعی است که سیاستگذار برای آنها برنامه داشته باشد و نهادی هم وجود داشته باشد که بخشی از این وظیفه را برعهده بگیرد.
اینجاست که نام شرکت شهرکهای صنعتی مطرح میشود.
شرکتی که مأموریت آن فقط آمادهکردن یک قطعه زمین و تحویل آن به متقاضی نیست. اساساً اگر قرار بود ماجرا در همین حد باشد، میشد درباره یک مجموعه عمرانی یا خدماتی صحبت کرد. اما شهرک صنعتی قرار است محیطی فراهم کند که صنعت در آن بتواند شکل بگیرد، دوام بیاورد و رشد کند.
این تفاوت، مهم است.
چون یک قطعه زمین هرچقدر هم مناسب باشد، بهتنهایی کارخانه نمیسازد. حتی احداث یک کارخانه هم لزوماً به معنای شکلگیری یک بنگاه موفق نیست.
بنگاه برای ادامه حیات، برق مطمئن میخواهد، آب و گاز پایدار میخواهد، راه دسترسی مناسب میخواهد، فاضلاب و ایمنی میخواهد، نیروی انسانی میخواهد، بازار میخواهد، سرمایه در گردش میخواهد و در بسیاری از موارد، مشاوره و فناوری میخواهد.
به همین دلیل، شاید یکی از پرسشهایی که باید درباره عملکرد شهرکهای صنعتی مطرح شود این باشد که پس از واگذاری زمین چه اتفاقی میافتد؟
چند واحد به مرحله تولید واقعی میرسند؟ چند واحد بعد از چند سال همچنان فعالاند؟ چه تعداد از واحدهای مستقر توانستهاند توسعه پیدا کنند؟ چه میزان اشتغال پایدار ایجاد شده و چه مقدار از ظرفیت موجود عملاً مورد استفاده قرار میگیرد؟
این پرسشها الزاماً به معنای نادیده گرفتن اقدامات شرکت شهرکهای صنعتی نیست. اتفاقاً برعکس؛ وقتی از یک نهاد انتظار بیشتری داریم، یعنی نقش آن را مهمتر از یک دستگاه صرفاً اجرایی میدانیم.
مسئله اینجاست که به نظر میرسد در مرحلهای از توسعه شهرکهای صنعتی قرار گرفتهایم که دیگر نمیتوان همه چیز را با تعداد پروژههای عمرانی و میزان زمین واگذارشده توضیح داد.
نسل جدید مدیریت صنعتی، نتیجه را دنبال میکند.
اگر یک شهرک صنعتی توسعه پیدا کند اما واحدهای آن با ظرفیت پایین کار کنند، اگر زمینهای زیادی واگذار شود اما بخشی از آنها سالها بلااستفاده بماند، اگر کارخانهای احداث شود اما به دلیل مشکلات بازار یا زیرساختی بعد از مدتی تعطیل شود، باید یک بار دیگر درباره مدل حمایت و نوع مداخله تجدیدنظر کرد.
این نقد، اتفاقاً میتواند به نفع خود شرکت شهرکهای صنعتی باشد.
زیرا اگر شاخص ارزیابی از «میزان زمین واگذارشده» به «میزان تولید و اشتغال ایجادشده» تغییر کند، ارزش واقعی کاری که این مجموعه انجام میدهد نیز بهتر دیده خواهد شد.
به عنوان مثال، چه اشکالی دارد عملکرد هر شهرک صنعتی با چند شاخص روشن و قابل فهم برای مردم و صنعتگران سنجیده شود؟ تعداد واحدهای فعال، میزان اشتغال، حجم سرمایهگذاری محققشده، نرخ بهرهبرداری از زمینها، میزان قطعی زیرساختها، زمان رفع مشکلات و حتی رضایت واحدهای مستقر.
این اطلاعات هم برای افکار عمومی مفید است و هم برای خود مدیران.
مدیری که بداند در کدام شهرک، بیشترین واحدهای غیرفعال وجود دارد یا کدام زیرساخت بیشترین نارضایتی را ایجاد کرده، ابزار دقیقتری برای تصمیمگیری خواهد داشت.
از سوی دیگر، شاید لازم باشد نگاه ما به زمین صنعتی هم کمی تغییر کند.
زمین صنعتی نباید فقط کالایی برای واگذاری باشد. زمین، یک منبع عمومی است که باید در خدمت تولید قرار بگیرد. بنابراین طبیعی است که واگذاری آن با برنامه روشن سرمایهگذاری و تولید همراه باشد. کسی که زمین میگیرد، باید مسیر مشخصی برای رسیدن به تولید داشته باشد و نهادی که زمین را واگذار میکند نیز باید سهم خود را در فراهمکردن شرایط این مسیر ایفا کند.
این رابطه اگر درست طراحی شود، هم حق صنعتگر رعایت میشود و هم از راکد ماندن منابع جلوگیری خواهد شد.
اما مسئله فقط زمین نیست.
یکی از خلأهایی که در بحث صنایع کوچک کمتر دیده میشود، موضوع خدمات پس از استقرار است. یک واحد کوچک معمولاً توان استخدام مشاور فناوری، کارشناس صادرات، متخصص استاندارد، مشاور مالی و دهها عنوان تخصصی دیگر را بهصورت مستقل ندارد.
اینجا دقیقاً همان جایی است که یک شهرک صنعتی میتواند مزیت ایجاد کند.
چرا چند ده یا چند صد واحد صنعتی نباید بتوانند از آزمایشگاه مشترک، خدمات مشاورهای، آموزش تخصصی، مرکز فناوری، خدمات بازاریابی یا حتی برخی خدمات مالی و حقوقی استفاده کنند؟
اگر قرار باشد هر واحد به تنهایی همه این هزینهها را تحمل کند، فلسفه ایجاد یک زیستبوم صنعتی تا حد زیادی نادیده گرفته شده است.
در کشورهای مختلف، شهرکهای صنعتی موفق سالهاست از مفهوم ساده «همجواری کارخانهها» عبور کردهاند. واحدهای صنعتی در کنار یکدیگر قرار میگیرند تا از شبکه تأمین، دانش، نیروی انسانی، خدمات مشترک و بازارهای یکدیگر استفاده کنند. حتی در برخی مدلها، پسماند یک واحد میتواند ماده اولیه واحد دیگری باشد و انرژی و آب نیز به شکل کارآمدتری مدیریت شود.
این نگاه برای ایران نیز قابل مطالعه است؛ البته نه با کپیبرداری، بلکه با تطبیق آن با ظرفیتها و محدودیتهای هر منطقه.
برای استانی مانند کرمانشاه، چنین نگاهی میتواند اهمیت بیشتری داشته باشد. توسعه شهرکهای تخصصی، توجه به مزیتهای منطقهای، ارتباط صنایع کوچک با صنایع بزرگ، استفاده از ظرفیت بازار عراق، توسعه صنایع تبدیلی و تکمیل زنجیرههای ارزش، موضوعاتی هستند که میتوانند از یک شهرک صنعتی، چیزی فراتر از مجموعهای از واحدهای پراکنده بسازند.
البته همه اینها در اختیار شرکت شهرکهای صنعتی نیست.
ناترازی انرژی، دشواری تأمین مالی، مشکلات بانکی، مقررات متعدد، بازار، مواد اولیه و مسائل صادراتی، مجموعهای از عوامل بههمپیوستهاند و نمیتوان همه آنها را متوجه یک دستگاه کرد.
اما درست همینجا است که نقش یک نهاد توسعهای اهمیت پیدا میکند.
شرکت شهرکهای صنعتی میتواند به جای آنکه صرفاً در محدوده وظایف اداری خود حرکت کند، بخشی از این مسائل را به مسئله مشترک دستگاههای اجرایی تبدیل کند؛ یعنی نقش تسهیلگر و هماهنگکننده خود را پررنگتر کند.
در نهایت، یک پیشنهاد شاید از همه مهمتر باشد: معیار موفقیت را تغییر دهیم.
موفقیت یک شهرک صنعتی نباید فقط با این سنجیده شود که چه مقدار زمین آماده یا واگذار شده است. باید دید این زمین چه چیزی ساخته است؛ چند شغل، چه میزان تولید، چه مقدار سرمایهگذاری، چه میزان ارزشافزوده و چه تعداد بنگاه ماندگار و رو به رشد.
اگر این تغییر در نگاه اتفاق بیفتد، حتی مدیران شرکت شهرکهای صنعتی نیز فرصت پیدا میکنند دستاوردهای خود را با معیارهای واقعیتر و اثرگذارتر به نمایش بگذارند.
۲۱ مرداد میتواند صرفاً یک مناسبت باشد؛ چند پیام، چند جلسه و چند گزارش.
اما میتواند معنای دیگری هم داشته باشد: فرصتی برای اینکه درباره آینده صنایع کوچک جدیتر فکر کنیم.
صنایع کوچک قرار نیست همیشه کوچک بمانند.
هدف سیاست صنعتی باید این باشد که یک بنگاه کوچک، امکان رشد پیدا کند؛ نیروی بیشتری استخدام کند، بازارش را توسعه دهد، فناوری بهتری به کار بگیرد، وارد زنجیرههای ارزش شود و در نهایت، خودش به یکی از بازیگران بزرگتر اقتصاد تبدیل شود.
برای رسیدن به این نقطه، زمین لازم است؛ اما کافی نیست.
صنعتگر، بیش از زمین، به امکان رشد نیاز دارد.
و شاید مأموریت بزرگتر شهرکهای صنعتی در سالهای پیشرو همین باشد: فراهمکردن این امکان و تبدیل شهرکهای صنعتی از محل استقرار واحدها به محیطی که در آن، بنگاهها واقعاً فرصت بزرگشدن پیدا کنند.
برچسب ها :توسعه صنعتی ، شرکت شهرکهای صنعتی ، صنایع کوچک
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰