تاریخ انتشار : شنبه 13 دی 1404 - 19:40
کد خبر : 11252

وقتی میدان اصلی، ذهن‌هاست؛ بازخوانی یک الگوی تکرارشونده در سیاست قدرت

وقتی میدان اصلی، ذهن‌هاست؛ بازخوانی یک الگوی تکرارشونده در سیاست قدرت
تحولات اخیر پیرامون ونزوئلا، بیش از آن‌که یک رویداد صرفاً امنیتی یا منطقه‌ای باشد، نشانه‌ای از جابه‌جایی میدان تقابل قدرت‌ها از سطح اقدام نظامی به عرصه ادراک، روایت و مهندسی ذهن نخبگان و افکار عمومی است؛ جایی که هدف اصلی، نه تصرف جغرافیا، بلکه بازتعریف محاسبات، ایجاد تردید در بازدارندگی و القای «قدرت مطلق» از مسیر عملیات روانی و رسانه‌ای دنبال می‌شود.

✍️کیوان دارابخانی، پژوهشگر حقوق عمومی

تحولات اخیر پیرامون ونزوئلا، فارغ از صحت یا عدم‌صحت برخی روایت‌های میدانی، بار دیگر یک واقعیت مهم را به یاد می‌آورد: در جهان امروز، کنش سیاسی و امنیتی الزاماً برای تغییر صحنه فیزیکی طراحی نمی‌شود، بلکه پیش از آن، برای اثرگذاری بر ادراک‌ها، محاسبات و تصمیم‌هاست.

آنچه در چنین رخدادهایی اهمیت می‌یابد، نه فقط «چه اتفاقی افتاد»، بلکه «چه تصویری قرار است ساخته شود» است.

در منطق قدرت‌های بزرگ، عملیات رسانه‌ای و روانی اغلب هم‌وزن، و گاه حتی مقدم بر اقدام سخت است. ایجاد این تصور که یک بازیگر قادر است «هر زمان و هر جا که بخواهد» دست به اقدام بزند، بخشی از راهبرد بازدارندگی ادراکی است؛ بازدارندگی‌ای که بیش از میدان نبرد، مخاطب آن ذهن نخبگان، افکار عمومی و شبکه‌های تصمیم‌سازی کشورهاست.

با این حال، تحلیل حرفه‌ای ایجاب می‌کند میان واقعیت قطعی، احتمال راهبردی و فرضیه تحلیلی مرز روشنی ترسیم شود. تبدیل فرضیه به واقعیت مسلم، هرچند در کوتاه‌مدت روایت را هیجان‌انگیزتر می‌کند، اما در بلندمدت به اعتبار تحلیل و اعتماد مخاطب آسیب می‌زند. سیاست قدرت، نه مطلقاً سیاه است و نه تماماً سفید؛ بلکه در طیفی از موفقیت‌ها، ناکامی‌ها، عقب‌نشینی‌ها و بازطراحی‌ها حرکت می‌کند.

از سوی دیگر، تجربه سال‌های اخیر نشان داده که ایالات متحده، علی‌رغم برخورداری از ظرفیت‌های گسترده نظامی، اطلاعاتی و رسانه‌ای، با محدودیت‌های جدی در تحقق کامل اهداف خود مواجه است. بن‌بست‌های پرهزینه، فرسایش مشروعیت بین‌المللی و پیچیده‌تر شدن میدان‌های منطقه‌ای، همگی نشانه‌هایی از قدرتی محدودشده، نه فروپاشیده هستند. نادیده‌گرفتن این واقعیت، همان‌قدر خطاست که بزرگ‌نمایی توان مطلق آن.

در این میان، پیوند زدن هر رخداد خارجی به تحولات داخلی، اگر بدون تفکیک دقیق عوامل انجام شود، تحلیل را از واقع‌گرایی دور می‌کند. نارضایتی‌های اجتماعی و اقتصادی، پدیده‌هایی واقعی با ریشه‌های داخلی‌اند؛ اما همزمان، در شرایط خاص می‌توانند به بستری برای بهره‌برداری بیرونی تبدیل شوند. سیاست‌گذاری هوشمند، نه با انکار یکی و نه با مطلق‌سازی دیگری، بلکه با شناخت همزمان هر دو شکل می‌گیرد.

آنچه امروز بیش از هر چیز اهمیت دارد، مدیریت روایت، دقت در تحلیل و پرهیز از ساده‌سازی میدان پیچیده سیاست جهانی است. در عصری که تصویر، پیش از واقعیت داوری می‌شود، قدرت واقعی نه فقط در توان نظامی، بلکه در توان تبیین، اقناع و حفظ عقلانیت جمعی نهفته است.

در نهایت، آنچه می‌تواند یک جامعه را از دام جنگ ادراکی مصون بدارد، نه اغراق در تهدید و نه خوش‌باوری نسبت به قدرت‌ها، بلکه هوشیاری تحلیلی، انسجام اجتماعی و تمایزگذاری دقیق میان واقعیت، روایت و منافع پنهان است.

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.